﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>ترانه‌هاي سكوت</title>
    <description>shinymoon's description</description>
    <link>http://shinymoon.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>ريحانه عابد</managingEditor>
    <lastBuildDate>Fri, 24 Dec 2004 11:05:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;پاييز،مزرعه،زردی گندمزار،مترسک می دانست تا او باشد کلاغ ها از گرسنگی می ميرند .فردايش مترسک خود را کشته بود او تازه کلاغ ها را فهميده بود.&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://shinymoon.persianblog.ir/post/52</link>
      <author>ريحانه عابد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297953&amp;postID=5124306</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297953.post-5124306</guid>
      <pubDate>Fri, 24 Dec 2004 11:05:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;امروز اولين باری که از منبعی مطلب نمی نويسم....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد از در گذشت دکتر خشنود در اول ترم امروز شاهد درگذشت دکتر فرهندی بوديم.خيلی سخت که آدم در يک ترم دو تا از بهترين اساتيدشو از دست بده مرگ دکتر فرهندی من رو تکون داد چه تضمينی وجود داره که فردا نوبت ما نباشه دکتر فرهندی فوت کرد فقط به اين خاطر که پاش گير کرده به گوشهء فرش و خورده زمين به همين سادگی فرشی که زير پای همهء ما هست و ما روزی هزار بار از روش رد ميشيم با خودم فکر ميکنم اگر همين الان نوبت من بشه و مرگ سراغم بياد چقدر کارنکرده دارم وچقدرکار کرده دارم که اشتباه بوده وبايد جبران کنم.....&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://shinymoon.persianblog.ir/post/51</link>
      <author>ريحانه عابد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297953&amp;postID=5124305</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297953.post-5124305</guid>
      <pubDate>Tue, 14 Dec 2004 15:32:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;امروز اولين باری که از منبعی مطلب نمی نويسم....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد از در گذشت دکتر خشنود در اول ترم امروز شاهد درگذشت دکتر فرهندی بوديم.خيلی سخت که آدم در يک ترم دو تا از بهترين اساتيدشو از دست بده مرگ دکتر فرهندی من رو تکون داد چه تضمينی وجود داره که فردا نوبت ما نباشه دکتر فرهندی فوت کرد فقط به اين خاطر که پاش گير کرده به گوشهء فرش و خورده زمين به همين سادگی فرشی که زير پای همهء ما هست و ما روزی هزار بار از روش رد ميشيم با خودم فکر ميکنم اگر همين الان نوبت من بشه و مرگ سراغم بياد چقدر کارنکرده دارم وچقدرکار کرده دارم که اشتباه بوده وبايد جبران کنم.....&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://shinymoon.persianblog.ir/post/50</link>
      <author>ريحانه عابد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297953&amp;postID=5124304</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297953.post-5124304</guid>
      <pubDate>Tue, 14 Dec 2004 15:29:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;پسر مصرانه گفت:آيا ممکن است خدا بد باشد؟الياس پاسخ داد:خداوند توانا است.او می تواند هر کاری انجام دهدوهيچ کاری برای او ممنوع نيست چون اگر چنين بودپس خدايی قدرتمندتر از او وجود داشت که نمی گذاشت او پاره ای از کارها را انجام دهد.در چنين صورتی من ترجيح می دادم در مقابل آن خدای قدرتمندتر سجده کنم و او را بپرستم.با اين حال با وجود قدرت لايزالش،او فقط خوبی را انتخاب می کند.اگر به پايان داستانمان برسيم متوجه خواهيم شد که در اغلب موارد خير در قالب شر ظاهر می شود ولی خير باقی خواهد ماند و اين بخشی از حکمت او برای بشريت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از کتاب کوه پنجم نوشتهء پائولوکوئيلو.&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://shinymoon.persianblog.ir/post/49</link>
      <author>ريحانه عابد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297953&amp;postID=5124303</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297953.post-5124303</guid>
      <pubDate>Sun, 24 Oct 2004 19:20:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;کوهنوردی عزم قله ای بلند تمام وجودش را فرا گرفته بود.او می خواست خودش قله را فتح کندو طعم شيرين اين افتخار را به تنهايی بچشد.پس به سمت قله حرکت کرد. چون شب شد،همه جا را تاريکی فرا گرفت.کوهنورد که در چند متری فتح قله قرار داشت،ناگهان پايش سر خورد وسقوط کرد .طنابی که به دور کمرش بسته بود او را به پايين ترين نقطه هدايت می کرد .در همين حين تمام زندگی اش در چند لحظه در خاطرش نقش بست.اما ناگهان&amp;nbsp; طناب محکم شدو کوهنورد ميان آسمان و زمين معلق ماند.پس با تمام قوا فرياد بر آورد:خدايا کمکم کن .صدايی شنيد که گفت:اگر به من ايمان داری،طناب را پاره کن.کوهنورد لحظه ای درنگ کرد ولی با هر دو دست طناب را محکمتر چسبيد.فردای آن روز گروهی از کوهنوردان جسد مردی را يافتند که يخ زده بودوبا دو دست طناب را چسبيده بود.دريغا که او فقط يک متر با زمين فاصله داشت.&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://shinymoon.persianblog.ir/post/48</link>
      <author>ريحانه عابد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297953&amp;postID=5124302</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297953.post-5124302</guid>
      <pubDate>Fri, 13 Aug 2004 07:39:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;خدا در هر لحظه ای حاضر می بود،در هر دانهء خردل،در قطعات ابری که يک لحظه هستندولحظه ای ديگر می روند.خدا همان جا بود و اما مردم اعتقاد داشتند بايد همچنان بگردند،چون پذيرفتن اين که زندگی فقط يک ايمان است،بسيار ساده به نظر می رسيد.&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://shinymoon.persianblog.ir/post/47</link>
      <author>ريحانه عابد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297953&amp;postID=5124301</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297953.post-5124301</guid>
      <pubDate>Thu, 08 Jul 2004 13:31:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;خدا در هر لحظه ای حاضر می بود،در هر دانهء خردل،در قطعات ابری که يک لحظه هستندولحظه ای ديگر می روند.خدا همان جا بود و اما مردم اعتقاد داشتند بايد همچنان بگردند،چون پذيرفتن اين که زندگی فقط يک ايمان است،بسيار ساده به نظر می رسيد.&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://shinymoon.persianblog.ir/post/46</link>
      <author>ريحانه عابد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297953&amp;postID=5124300</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297953.post-5124300</guid>
      <pubDate>Thu, 08 Jul 2004 13:28:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;فراموش نکنيد که گا هی توقف لازم است.وگرنه پايمان&amp;nbsp; مجروح،وذهنمان منحرف می شودوخستگی توان جستجومان را ميگيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در روزگاران گذشته،کشاورزان زمينشان را به هفت قطعه تقسيم ميکردند:هرسال،يکی از اين قطعات را ،بدون کاشتن چيزی در آن رها ميکردند..در آن قطعه،علف های هرز،گياهان زير رست،و هر آن چيزی رشد می کند که ارادهء طبيعت بر آن است تا بدون دخالت انسان برويد.بدين گونه،زمين در خودگردش کار می يابدومی تواند در سال بعد،بذر کشاورزی را پذيرا شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کسی که با ارادهءآزاد خود توقف نکند،سرانجام توسط زندگی فلج خواهدشد.در جستجو-همانند همه چيزوحتی بيشتر از هر چيز-عمل و سکون به يک اندازه اهميت دارند.&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://shinymoon.persianblog.ir/post/45</link>
      <author>ريحانه عابد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297953&amp;postID=5124299</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297953.post-5124299</guid>
      <pubDate>Fri, 12 Mar 2004 05:09:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;مبارزه را بپذيريد.وفراموش نکنيد :در زندگی لحظه هايی هست که بيشتر نيازمند شجاعت ايم تا احتياط.بعضی تصميم ها نيازمند آتش هيجان هستند. بنابراين،عادت کرده ايم بگوييم:آرامش لازم است.بايد برای اين تصميم آماده باشيم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هيچ کس نميتواند خودش را مستقيما برای چيزی آماده کند.مسايل زيادی هستند که می توان آنها را برنامه&amp;nbsp;ريزی کرد،اما هيچ کدام از اين برنامه ها،بهتر از برنامه هايی نيستند که خود زندگی به ما پيشنهاد می کند .ماجرای جادويی ـکه در آن همه چيز برای ياری ما بسيج می شود تا جهشی عظيم از فراز يک مغاک کنيم ـهمواره ناگهانی رخ می دهد و خيلی زود می گذرد .رخ داد اين ماجرا،حاصل عملی نامرئی است که انجام داده&amp;nbsp; ايم،بی آن که رويش حساب کرده باشيم. بايد آن را بقاپيم يا رها کنيم. روشن است که شايد در مغاک سقوط کنيم. اما در اين زندگی،چه چيزی خطرناک نيست؟&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://shinymoon.persianblog.ir/post/44</link>
      <author>ريحانه عابد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297953&amp;postID=5124298</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297953.post-5124298</guid>
      <pubDate>Fri, 12 Dec 2003 09:21:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;شايد بگوييد:خوب،زندگی من دقيقا مطابق با توقع ها يم نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر در همين زمان زندگی از شما بپرسد:تو برای من چه کرده ای؟چه پاسخ می دهيد؟آرزوی کوتاه کردن راه،به شما سرعت نمی بخشد:بايدميان سخت گيری و رحمت،ميان انضباط و سهل انگاری توازن برقرار کرد.بدون تلاش،هيچ چيز رخ نمی دهد، حتی معجزه.برای آن که معجزه ای رخ دهد،ايمان لازم است.برای ايمان داشتن،بايد حصار پيش داوری ها را برچيد. برای ويران کردن حصارها،شهامت لازم است .برای شهامت داشتن،غلبه بر خوف لازم است.و همين طور پيش می رود.بگذاريد با روزگار خود از در آشتی در آييم.نبايد از ياد ببريم که زندگی هوادار ماست . او نيز خواهان&amp;nbsp; رشداست. بگذاريد ياری اش کنيم.&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://shinymoon.persianblog.ir/post/43</link>
      <author>ريحانه عابد</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=297953&amp;postID=5124297</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-297953.post-5124297</guid>
      <pubDate>Thu, 16 Oct 2003 09:34:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
