پاييز،مزرعه،زردی گندمزار،مترسک می دانست تا او باشد کلاغ ها از گرسنگی می ميرند .فردايش مترسک خود را کشته بود او تازه کلاغ ها را فهميده بود.

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ دی ،۱۳۸۳

 

امروز اولين باری که از منبعی مطلب نمی نويسم....

بعد از در گذشت دکتر خشنود در اول ترم امروز شاهد درگذشت دکتر فرهندی بوديم.خيلی سخت که آدم در يک ترم دو تا از بهترين اساتيدشو از دست بده مرگ دکتر فرهندی من رو تکون داد چه تضمينی وجود داره که فردا نوبت ما نباشه دکتر فرهندی فوت کرد فقط به اين خاطر که پاش گير کرده به گوشهء فرش و خورده زمين به همين سادگی فرشی که زير پای همهء ما هست و ما روزی هزار بار از روش رد ميشيم با خودم فکر ميکنم اگر همين الان نوبت من بشه و مرگ سراغم بياد چقدر کارنکرده دارم وچقدرکار کرده دارم که اشتباه بوده وبايد جبران کنم..... 

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸۳

 

امروز اولين باری که از منبعی مطلب نمی نويسم....

بعد از در گذشت دکتر خشنود در اول ترم امروز شاهد درگذشت دکتر فرهندی بوديم.خيلی سخت که آدم در يک ترم دو تا از بهترين اساتيدشو از دست بده مرگ دکتر فرهندی من رو تکون داد چه تضمينی وجود داره که فردا نوبت ما نباشه دکتر فرهندی فوت کرد فقط به اين خاطر که پاش گير کرده به گوشهء فرش و خورده زمين به همين سادگی فرشی که زير پای همهء ما هست و ما روزی هزار بار از روش رد ميشيم با خودم فکر ميکنم اگر همين الان نوبت من بشه و مرگ سراغم بياد چقدر کارنکرده دارم وچقدرکار کرده دارم که اشتباه بوده وبايد جبران کنم..... 

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸۳

 

پسر مصرانه گفت:آيا ممکن است خدا بد باشد؟الياس پاسخ داد:خداوند توانا است.او می تواند هر کاری انجام دهدوهيچ کاری برای او ممنوع نيست چون اگر چنين بودپس خدايی قدرتمندتر از او وجود داشت که نمی گذاشت او پاره ای از کارها را انجام دهد.در چنين صورتی من ترجيح می دادم در مقابل آن خدای قدرتمندتر سجده کنم و او را بپرستم.با اين حال با وجود قدرت لايزالش،او فقط خوبی را انتخاب می کند.اگر به پايان داستانمان برسيم متوجه خواهيم شد که در اغلب موارد خير در قالب شر ظاهر می شود ولی خير باقی خواهد ماند و اين بخشی از حکمت او برای بشريت است.

از کتاب کوه پنجم نوشتهء پائولوکوئيلو.

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آبان ،۱۳۸۳

 

کوهنوردی عزم قله ای بلند تمام وجودش را فرا گرفته بود.او می خواست خودش قله را فتح کندو طعم شيرين اين افتخار را به تنهايی بچشد.پس به سمت قله حرکت کرد. چون شب شد،همه جا را تاريکی فرا گرفت.کوهنورد که در چند متری فتح قله قرار داشت،ناگهان پايش سر خورد وسقوط کرد .طنابی که به دور کمرش بسته بود او را به پايين ترين نقطه هدايت می کرد .در همين حين تمام زندگی اش در چند لحظه در خاطرش نقش بست.اما ناگهان  طناب محکم شدو کوهنورد ميان آسمان و زمين معلق ماند.پس با تمام قوا فرياد بر آورد:خدايا کمکم کن .صدايی شنيد که گفت:اگر به من ايمان داری،طناب را پاره کن.کوهنورد لحظه ای درنگ کرد ولی با هر دو دست طناب را محکمتر چسبيد.فردای آن روز گروهی از کوهنوردان جسد مردی را يافتند که يخ زده بودوبا دو دست طناب را چسبيده بود.دريغا که او فقط يک متر با زمين فاصله داشت.

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ،۱۳۸۳

 

خدا در هر لحظه ای حاضر می بود،در هر دانهء خردل،در قطعات ابری که يک لحظه هستندولحظه ای ديگر می روند.خدا همان جا بود و اما مردم اعتقاد داشتند بايد همچنان بگردند،چون پذيرفتن اين که زندگی فقط يک ايمان است،بسيار ساده به نظر می رسيد.

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۳

 

خدا در هر لحظه ای حاضر می بود،در هر دانهء خردل،در قطعات ابری که يک لحظه هستندولحظه ای ديگر می روند.خدا همان جا بود و اما مردم اعتقاد داشتند بايد همچنان بگردند،چون پذيرفتن اين که زندگی فقط يک ايمان است،بسيار ساده به نظر می رسيد.

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۳

 

فراموش نکنيد که گا هی توقف لازم است.وگرنه پايمان  مجروح،وذهنمان منحرف می شودوخستگی توان جستجومان را ميگيرد.

در روزگاران گذشته،کشاورزان زمينشان را به هفت قطعه تقسيم ميکردند:هرسال،يکی از اين قطعات را ،بدون کاشتن چيزی در آن رها ميکردند..در آن قطعه،علف های هرز،گياهان زير رست،و هر آن چيزی رشد می کند که ارادهء طبيعت بر آن است تا بدون دخالت انسان برويد.بدين گونه،زمين در خودگردش کار می يابدومی تواند در سال بعد،بذر کشاورزی را پذيرا شود.

کسی که با ارادهءآزاد خود توقف نکند،سرانجام توسط زندگی فلج خواهدشد.در جستجو-همانند همه چيزوحتی بيشتر از هر چيز-عمل و سکون به يک اندازه اهميت دارند.

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٢

 

مبارزه را بپذيريد.وفراموش نکنيد :در زندگی لحظه هايی هست که بيشتر نيازمند شجاعت ايم تا احتياط.بعضی تصميم ها نيازمند آتش هيجان هستند. بنابراين،عادت کرده ايم بگوييم:آرامش لازم است.بايد برای اين تصميم آماده باشيم.

هيچ کس نميتواند خودش را مستقيما برای چيزی آماده کند.مسايل زيادی هستند که می توان آنها را برنامه ريزی کرد،اما هيچ کدام از اين برنامه ها،بهتر از برنامه هايی نيستند که خود زندگی به ما پيشنهاد می کند .ماجرای جادويی ـکه در آن همه چيز برای ياری ما بسيج می شود تا جهشی عظيم از فراز يک مغاک کنيم ـهمواره ناگهانی رخ می دهد و خيلی زود می گذرد .رخ داد اين ماجرا،حاصل عملی نامرئی است که انجام داده  ايم،بی آن که رويش حساب کرده باشيم. بايد آن را بقاپيم يا رها کنيم. روشن است که شايد در مغاک سقوط کنيم. اما در اين زندگی،چه چيزی خطرناک نيست؟

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ آذر ،۱۳۸٢

 

شايد بگوييد:خوب،زندگی من دقيقا مطابق با توقع ها يم نيست.

اگر در همين زمان زندگی از شما بپرسد:تو برای من چه کرده ای؟چه پاسخ می دهيد؟آرزوی کوتاه کردن راه،به شما سرعت نمی بخشد:بايدميان سخت گيری و رحمت،ميان انضباط و سهل انگاری توازن برقرار کرد.بدون تلاش،هيچ چيز رخ نمی دهد، حتی معجزه.برای آن که معجزه ای رخ دهد،ايمان لازم است.برای ايمان داشتن،بايد حصار پيش داوری ها را برچيد. برای ويران کردن حصارها،شهامت لازم است .برای شهامت داشتن،غلبه بر خوف لازم است.و همين طور پيش می رود.بگذاريد با روزگار خود از در آشتی در آييم.نبايد از ياد ببريم که زندگی هوادار ماست . او نيز خواهان  رشداست. بگذاريد ياری اش کنيم.

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٢

 

نيکوس کازانتزاکيس(نويسندهءزوربای يونانی)تعريف ميکند که در کودکی،پيلهءکرم ابريشم را روی درختی می يابد،درست زمانی که پروانه خود را آماده ميکند تا از پيله خارج بشود.کمی منتظر ميماند،اما سرانجام ـچون خروج پروانه طول می کشد ـتصميم می گيرد به اين فرايند شتاب ببخشد.با حرارت دهان اش پيله را گرم ميکند،تا اين که پروانه خروج خود را آغاز ميکند.اما بالهايش هنوز بسته اند و کمی بعد،می ميرد.

کازانتزاکيس می گويد:بلوغی صبورانه با ياری خورشيد لازم بود،اما من انتظار کشيدن نمی دانستم. آن جنازهءکوچک،تا به امروز،يکی از سنگين ترين بارها بر روی وجدانم بوده.

اما همان جنازه باعث شد بفهمم که فقط يک گناه کبيرهء حقيقی وجود دارد:فشار آوردبر قوانين بزرگ کيهان .بردباری لازم است ،نيز انتظار زمان موعودرا کشيدن،وبا اعتماد راهی را دنبال کردن که خداوند برای زندگی ما بر گزيده است.

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٢

 

به مارمولک فکر کن.اوتمام عمرش را روی زمين می گذراند،به پرندگان غبطه می خورد و از آنچه سرنوشت برايش مقدر کرده است آزرده خاطر است.فکر می کند:((من منفورترين مخلوق عالم هستم؛زشت،چندش آور و محکوم به خزيدن روی زمين.))

روزی مادر طبيعت از مارمولک می خواهد که پيله ای بتند.مارمولک وحشتزده ميشود. او تا آن روز هيچ پيله ای نتنيده است.خيال می کند که با اين کار،مقبره اش را می سازد،و خود را برای مردن آماده می کند.

با وجود همهء نا خرسندی اش از زندگی،به خداوند گله می کند:((خدايا،حا لا که به اين زندگی عادت کرده ام ،می خواهی تمام چيزهای اندکی را که دارم از من بگيری.))

با نوميدی خود را در پيله محبوس می کندودر انتظار سر انجام کار می ماند.

بعد از چند روز متوجه می شود که به پروانه ای زيبا بدل شده است. می تواند به آسمان پر بکشد و همگان او را تحسين می کنند.

مارمولک از معنای حيات و کارهای خداوند حيران می شود.

بر گرفته از کتاب مکتوب پائو لو کوئيلو

 

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٢

 

ايمان دارم....به خداوند،به فرشتهء نگه بان ام ايمان دارم،که مرا تا اين جا آورد و همواره همراه من است.نمی دانم توجيه اين ماجرا چيست،اما می دانم او کنار من است،که مبادا پای خودرابه سنگ بزنم.

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٢

 

قلب من،من هرگز تو را سرزنش و محکوم نخواهم کرد. هرگز از آنچه می گويی احساس شرم نخواهم کرد. ميدانم که تو فرزند محبوب خدا هستی و او تو را در پناه پرتو عشق و جلال خويش می گيرد.

برگزيده ای از نامه ای به قلبم...

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٢

 

قمار بازها ورق های نشان دار را دوست نمی دارند. ورق هايی که همه از نشان دار بودن آن خبر داشته باشند. گوشه ی شکسته ی يک ورق بازی را بی رنگ می کند. اين رجعت ما به کودکی در بند دستهای سنگينی ست که شوکت بازگشت را از ميان می برد. شايد ما نيز عروسکهای کوکی يک تقدير بوده ايم که می توانستيم ايمان به تقدير را مغلوب ايمان به خويش کنيم.

بر گرفته از کتاب بار ديگر شهری که دوست می داشتم....

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٢

 

ميان بيگانگی و يگانگی هزار خانه است.آنکس که غريب نيست شايد که دوست نباشد.

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٢

 

من الان ۲۹ روز که تو وبلاگم چيزی ننوشتم راستش حوصله نداشتم يه اتفاقاتی هم افتاد که مزيد بر علت شد. بگذريم خدا بعضی اوقات سر به سر بنده هاش ميذاره شايد اين منم که کم طاقت شدم وقتی يه موضوع تلخ ۲ بار برات اتفاق بيفته مطمئنا به هر قيمتی شده نمی ذاری برای بار سوم برات اتفاق بيفته

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٢

 

و عشق،تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

مرا رساند به امکان يک پرنده شدن.

سهراب سپهری

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٢

 

و عشق،تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

مرا رساند به امکان يک پرنده شدن.

سهراب سپهری

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٢

 

هيچ پيامی آخرين پيام نيست و هيچ عابری آخرين عابر

کسی مانده است که خواهد آمد. باور کن!کسی که امکان آمدن را زنده نگه می دارد.

بنشين به انتظار ،  -اتظاری لطيف همراه با احساسهای پاک -

ما در روزگاری هستيم که بسياری چيزها را می توان ديد و باور نکرد وبسياری چيزها را نديده باور کرد.

انسان ناظر صميمی را دوست می دارد

وپنجره روح مهربان اتاق است

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٢

 

آنانکه آفتاب را به زندگی ديگران ارزانی می دارند، نمی توانند خود از آن بی بهره باشند.

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٢

 

برای آنکس که ايمان دارد، ناممکن وجود ندارد.

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٢

 

گرامی ترين و زيباترين ها در جهان، نه ديده می شوند ونه حتی لمس می شوند،آنها را تنها بايد در دل حس کرد.

هلن کلر

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٢

 

يه روز فکر می کردم پا کی به اون معنی که من بارها وبارها پيش خودم تر جمه کردم هنوز وجود داره ولی متاءسفم که باز اشتباه کردم مثل هميشه شايد هم من مترجم خوبی برای واژه ها نيستم بارها اعمال و افکار وسخنهای مردم رو ترجمه کردم ولی هر بار با هزاران اشتباه مواجه شدم .خسته ام خيلی خسته ديشب خيلی دعا کردم ولی مثل اينکه خدا صدامو نشنيده و شايد هم من مثل هميشه عجولم  نمی دونم ديگه هيچی نمی دونم......

خدايا تو هميشه با منی نه؟پس ديگه لازم نيست بترسم.

دردو دلهای يک روز تابستانی

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٢

 

به همان دليلی که يک شهر به مجموعهء قوانينی نياز دارد تا سا کنانش بتوانند کنار هم زندگی کنند،انسان هم به يک قانون منحصر به فرد - عشق - نياز دارد تا بتواند در صفای کامل با جهان روحانی و معنوی همزيستی کند.

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٢

 

سعی کن زندگی کنی، خاطره مال پيرمردها و پير زن ها است

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٢

 

نا اميديها،شکستها،و دل سرديها ، ابزارهايی هستند که خداوند برای نشان دان راه به کار می گيرد.

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٢

 

زندگی روحانی در عشق خلاصه می شود. به خاطر نيکی کردن ،يا کمک کردن، يا حمايت از کسی عشق نورزيد.در اين صورت، همنوع خود را چون شی ای ساده انگاشته ايم و خود را اشخاصی خردمند و سخاوتمند. اين هيچ رابطه ای با عشق ندارد عشق يعنی با ديگری يگانه شدن، و جرقهء خدا را در ديگری يافتن.

توماس مرتون

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٢

 

زندگی روحانی در عشق خلاصه می شود. به خاطر نيکی کردن ،يا کمک کردن، يا حمايت از کسی عشق نورزيد.در اين صورت، همنوع خود را چون شی ای ساده انگاشته ايم و خود را اشخاصی خردمند و سخاوتمند. اين هيچ رابطه ای با عشق ندارد عشق يعنی با ديگری يگانه شدن، و جرقهء خدا را در ديگری يافتن.

توماس مرتون

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٢

 

امروز حرفی برای گفتن ندارم ولی منتظره يک اتفاقم که خودمم نمی دونم اون اتفاق چيه؟

جالب نه؟

  
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٢

 

اگر عشقی نباشه آدمی نيست
اگر آدم نباشه زندگی نيست
نپرس از من چه آمدبر سر عشق
جواب من به جز شرمندگی نيست   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٢

فرياد

امروز يکبار ديگر يکی از بلندترين فريادهايم را که در جستجوی راه خروجی از درون سينه ام بود در سينه ام حبس کردم نمی دانم چه زمانی تمام اين فريادها چون امواج خروشان دريا هر چه سر راهشان باشد را خراب می کنند و بر پهنای آسمان دامن می گسترانند ولی می دانم که خدا تمام اين فرياد ها را چه آزاد باشند و چه زندانی می شنود. تمام فريادهايی را که تک تکشان از اجتماع ترانه های سکوت بوجود آمده . ای کاش می شد تمام ترانه ها را فر ياد زد.....

برگی از دفتر خاطرات   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٢

 

اگر عشق فرا خواندت برو با او، گرچه راهش صعب و نا هموار است. و اگر بر سرت بال افکند تسليمش شو، گرچه شايد تيغ نهان ميان شهپر هايش در جانت بخلد . و اگر با تو سخن گفت باورش کن، گرچه شايد آوايش رو ياهايت را چنان در هم شکند که باد باغچه را زيرو رو ميکند.

خليل جبران   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ،۱۳۸٢

 

زمان......
بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند،
بس تند ميگذرد برای آنان که می ترسند،
بس طو لانی است برای آنان که در اندوهند،
بس کوتاه برای آنان که سرخوش اند،
اما ابدی است برای آنان که عاشق اند.   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٢

بازگشت

بلاخره امتحاناتم تموم شد و بعد از مدتی ننوشتن دوباره شروع کردم به ننوشتن   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٢

 

هرگز از عشقت دم نزن که عشق آن است که نا گفته بماند نسيم هم در سکوت ناديده پا
می کشد   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٢

 

کسی که عاشق باشد محال را باور می کند   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٢

 

دو عشق انسانی می شود يک عشق الهی   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٢

 

بهترين چيز رسيدن به نگاهی است که از حادثهء عشق تر است   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٢

 

به بيشهء تو مرا هم پلنگ عشق دريد چه کودکانه گرفتار خط و خال شدم

شهريار   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٢

اميد

اگر اميد نبود دلی نشکسته باقی نمی ماند   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٢

عشق

وعشق،تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد مرا رساند به امکان يک پرنده شدن   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٢

عشق

وعشق،تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد مرا رساند به امکان يک پرنده شدن   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٢

زندگی

ای کا ش آدما به ارزش هر چيز قبل از اینکه اون چیزرو از دست بدن پی ببرن مثل زندگی   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢

 

ای بی خبر از سوخته وسوختنی عشق آمدنی بود نه آمو ختنی   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢

عشق

عشق هم آدمی را چون آتش زندگی يا خا کستر می کند يا پاک   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢

نياز

نمی خواهم چنان بی نياز باشم که تصور کنم خود به تنهايی می توانم راه پيش ببرم يا چنان آزاد که نيازی نداشته باشم تا زندگی را با ديگری تقسيم کنم و نمی‌خواهم چنان بر خود مسلط باشم که نگويم خواهان توام نيازمند توام و هميشه دوستت دارم
توماس.آر.دادلی   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢

 

گاهی بايد انقدر سکوت کرد تا زمان چيزی که منتظرش هستي فرا برسه انوقت ميشه فريادی به بلندی تمام مدتی که سکوت کردی بکشی   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٢

 

عشق همواره وجود دارد حتی زمانی که به شدت احساس بيهودگی می کنيم باز هم می توانيم عشق بورزيم بدون چشمداشت پاداش و تشکر ورفتار متقابل   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢

 

قلم وکاغذ معجز ه می کنند آلام را تخفيف می دهند به رو ياها جامهء عمل می پوشند و اميدهای از دست رفته را احيا ميکنند   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٢

 

اگر هنوز زنده ای دليلش اين است که هنوز به جايی که بايد باشی نرسيده ای   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٢

 

بالاخره منم وبلاگ‌دار شدم
نمی‌خواين بهم خوشامد بگين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   
نویسنده : ريحانه عابد ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٢